تبليغاتX
گروه زبان وادبیات فارسی
وبلاگ آموزشی دبیران زبان و ادبیات فارسی ناحیه 3
ضمن عرض سلام وخسته نباشید خدمت همکاران محترمی که با تلاش و توانایی بسیار یک سال تحصیلی دیگرراباموفقیت پشت سرنهاده اند از زحمات بی شایبه ی جناب عالی که در حوزه ی تصحیح متحمل می شویدکمال امتنان و سپاس گزاری راداشته وازخداوندبزرگ ارزوی ایامی همراه باسلامت و بهروزی می نمایم.
+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 15:19  توسط منصوره حیدری  | 

دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم           خوش هوایی است فرح بخش بیامی نوشیم

فرارسیدن بهار و عیدباستانی برشماایرانیان میمون وخجسته باد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 10:42  توسط منصوره حیدری  | 

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 11:49  توسط منصوره حیدری  | 

سلام وبلاگ خوبی داری یه سر هم به ما بزن
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 8:56  توسط منصوره حیدری  | 

برف مي بارد ؛برف مي بارد به روي خاروخاراسنگ ؛آنك، آنك ،كلبه اي روشن؛دركنارشعله ي آتش؛قصه مي گويد براي بچه هاي خودعمونوروز؛گفته بودم زندگي زيباست؛گفته وناگفته،اي بس نكته ها كاينجاست؛آسمان باز؛آفتاب زر؛باغ هاي گل؛دشت هاي بي دروپيكر؛آمدن،رفتن،دويدن؛درغم انسان نشستن؛پابه پاي شادماني هاي مردم پاي كوبيدن؛كاركردن،كاركردن؛آرميدن؛آري،آري،زندگي زيباست؛زندگي آتشگهي ديرنده پابرجاست؛گربيفروزيش،رقص شعله اش درهركران پيداست؛ورنه خاموش است وخاموشي گناه ماست.

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 8:53  توسط منصوره حیدری  | 

زندگي خالي نيست مهرباني هست سيب هست ايمان هست .
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 8:29  توسط منصوره حیدری  | 

یک داستان واقعی
•اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده.
شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد. خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود.
دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد متعجب شد؛ اين ميخ ده سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!
چه اتفاقي افتاده؟
در يک قسمت تاريک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مانده!!!
چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.
متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.
در اين مدت چکار مي کرده؟ چگونه و چي مي خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد!!!
مرد شديدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقي! چه عشق قشنگي!!!
اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشقی به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حد مي توانيم عاشق شويم، اگر سعي کني
 نویسنده : صادقیان

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 8:27  توسط منصوره حیدری  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 9:4  توسط منصوره حیدری  | 

   

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 12:3  توسط منصوره حیدری  |